|
|
|
|
|
هنوز یک ماه از زمان اعدام ده جوان جنایتکار کشورمان در محوطه زندان اوین تهران نگذشته بود که روز چهارشنبه هفته گذشته، نه نفر دیگر به پای چوبه دار رفته و توسط مرجع قضایی ( دایره اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران) جانشان از بدن خارج گردید. جوانانی که هر یک به انگیزه خاصی، دیگری را به قتل رسانده و خانواده ای را داغدار کرده بودند و با گرفتن جان خود توسط مرجع قضایی و بر طبق قانون، خانواده خود نیز داغدار شدند. مروری سطحی و گذرا بر اخبار منتشر شده در مورد اعدام این جوانان و اعمالی که مرتکب شده اند ذهن را به آن سمت و سو سوق می دهد که آنها چون برخلاف قانون مبادرت به قتل دیگری نموده اند حقشان اعدام یا قصاص نفس است و می بایست بر طبق مقررات داخلی کشورمان به سزای اعمالشان برسند. چرا که جان آدمی با ارزش ترین نعمت الهی است و هیچکس حق گرفتن این موهبت الهی را ندارد و حال اگر فردی به ناحق جان دیگری را گرفت می بایست جانش گرفته شود. از طرفی این عمل باعث می شود تا برای دیگران درس عبرتی شود که چنانچه قصد و انگیزه مجرمانه بر قتل داشتند دست به جنایت نزده و خون بی گناهی را نریزند و به این طریق امنیت و آرامش در جامعه برقرار گردد. ولی آیا قبل از اعدام این افراد بهتر نیست کمی تامل کنیم و مروری بر انگیزه های مجرمانه این دست از جوانان بیاندازیم؟ به حرفهای آنها گوش دهیم؟ اظهاراتشان را مورد تجزیه و تحلیل قرارداده و توجه به این موضوع کنیم که آیا با به دار آویختن این عده از جوانان که همگی متعلق به این مرز و بوم هستند از آمار جنایتهای کنونی و پیش روی کم نموده و می نماید؟ آیا واقعا دیگران در برابر اعدامهایی که اجرا می گردد متنبه می شوند؟ و آیا با کثرت اعدامها برنظم و امنیت جامعه افزوده شده است؟ ... و با پاسخ دادن به این سئوالات به فکر چاره باشیم تا صرفا با اعدام جوانانی که به تازگی وارد عرصه جامعه شده اند در صدد پاک کردن صورت مساله نباشیم. آیا بهتر نیست از لحاظ تقنینی و اجرایی، راهکاری بیابیم که از تعداد آمارهای اعدام کاسته شود تا بیش از این چهره کشور عزیزمان در نزد جهانیان مخدوش نگردد. به عنوان نمونه اگر دقت به انگیزه مجرمانه بسیاری از این مجرمان بیاندازیم به این نتیجه خواهیم رسید که اکثریت آنها بر اثر فقر و نیاز مالی، بدون آنکه قصد و نیت قتل داشته باشند، دست به جنایت زده اند، بسیاری از آنها از تربیت و آموزش و پروش اجتماعی صحیحی برخوردار نبودند، فاقد مسکن، و شغل مناسب برای کسب درآمد مکفی برای گذراندن زندگی متعارف بوده اند و به دلیل فشارهای روحی و روانی خارجی که به صورت ناخواسته به آنها وارد شده است در یک لحظه کنترل خود را از دست داده و مرتکب جرم شده اند. بسیاری از آنها قصدشان قتل و کشتن دیگری نبوده است ولی در موقعیت و شرایطی از زندگی خود قرار گرفته اند که به صورت غیر ارادی، تنها راه چاره را برخلاف عقل و وجدان و انسانیت از سر راه برداشتن مانع، برای رسیدن به مال پنداشته اند. در صورتی که اگر کوچکترین توجهی به آنها می شد راه صحیح را بر می گزیدند. در بین ده نفر از مجرمانی که در ماه گذشته، به دار آویخته شدند انگیزه هفت نفر از آنها کسب مال بوده است و در سنین 25 تا 35 سال به سر می بردند. بیستر آنها در هنگام ارتکاب سرقت به دلیل ترس از دستگیری و رسیدن به هدف خود که همان تحصیل مال برای امرارمعاش و تامین مخارج زندگیشان بود دست خود را به خون دیگری آلوده کردند. در نتیجه مقدمه بسیاری از آنها بی بضاعتی مالی بوده است. رشد روز افزون خشونت در کشورمان که در برخی از مواقع جنایتی را رقم می زند زنگ خطری است که با بالا بردن آمار اعدامها، بدون آنکه بخواهیم کوچکترین توجهی به خواسته هاای جوانان کنیم خاموش نمی شود. ما نمی توانیم در آینده با اعدام این جوانان عمل خود را توجیه کنیم و چشم بر واقعیت های مسلم جامعه ببندیم و با جانی خطاب نمودن آنها، وجدان عمومی جامعه را تسکین دهیم. تا کی این پروسه به طول خواهد انجامید و تا کی در صدر اعدام کنندگان خواهیم بود؟ تا کی می بایست قاتل را مسئول اعمال خود بدانیم، قاتلی که حتی اگر عمد در نتیجه مجرمانه قتل نداشته باشد ولی عمدا عملی مرتکب شود که آن عمل نوعا کشنده بوده و شخص دیگری در اثر این عمل به رحمت ایزدی شتافته، اعدامش کنیم و خود را مبرا از هر گونه مسئولیت فرض نماییم؟ آیا واقعا جامعه در برابر کودکان، نوجوانان و جوانان این مرز و بوم مسئول نیست؟ آیا اندیشیده ایم که خانواده و اجتماع به کودکی کسی که جانش را می گیریم اهمیت قائل شده است؟ آیا قاتلی که دست به جنایت زده است و ما جانش را می گیریم، بهره مند از تمام حقوق متصور در قانون اساسی بوده است؟ آیا دولت که موظف به اجرای مفاد قانون اساسی می باشد به کودکی مجرمی که به دار آویخته شده و یا در زندان محبوس است گوشه چشمی انداخته و پای صحبتهایش نشسته است تا ریشه و انگیزه مجرمانه آنها را جویا شود و سعی در برطرف نمودن علتهای جنایت برآید؟ گناه اکثر افرادی که دست به جرم و جنایت می زنند در وحله اول عدم داشتن تربیت صحیح و آموزش و پرورش مناسب، شغل و مسکن و رفاه بوده و در مرحله دوم " ارتکاب جرم" است. بنابراین بر دولت مردان است که با اتخاذ تصمیم های کارشناسانه مقدمات فراهم شدن موجبات جرم و جنایت را بر طبق وظیفه ای که در قانون به آنها محول شده، ازبین ببرند و جامعه را به سمت و سویی هدایت کنند که عاری از هر گونه خشونت باشد در این صورت خواهیم دید که از تعداد آمار اعدامهای کشورمان – هر چند اعدام مجازات صحیحی نیست – کاسته شده و در جامعه نظم و امنیت برقرار می گردد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 21:25 توسط محمد مصطفایی
|
|
||